سده صد به غله،پنجاه به نوروز،بیست به فله
یادش به خیر دوران کودکی، مثل این روزا که می شد همه بچه ها یه ریسمان و کلنگ که برداشتنش در توانشان نبود به دنبال خودشان می کشیدند و خندان و شادان عازم دشت و صحرا می شدند.
اونا پس از چندین روز تلاش موفق می شدند کمی خاروخاشاک جمع کنند تا فقط یه لحظه در کنار هم آن را آتش بزنند و داد و فریاد راه بیندازند و بالا و پایین بپرند و هورا بکشند و از روی آتش بپرند.
آخه این سده خیلی برایشان اهمیت داشت. فریاد سده صد به غلّه و... حکایت از رفتن سرمای زمستان با آمدن آتش سده ی آنان داشت.
آمدن دهم بهمن ماه(سده) یعنی اینکه آی آدما،درختا و همه و همه بیدار شید که صد روز دیگه تا جمع آوری جو و گندم مانده؛ پنجاه روز دیگه نوروز میشه و بیست روز دیگه گوسفندا می زایند و ما می تونیم از شیرشون فلّه(یه نوع غذا که با جوشاندن شیر حیواناتی که تاره زاییده اند درست می شه) درست کنیم؛ و همه اینا یعنی امید به آینده ای روشن توأم با کار و تلاش.