سده صد به غله،پنجاه به نوروز،بیست به فله

یادش به خیر دوران کودکی، مثل این روزا که می شد همه بچه ها یه ریسمان و کلنگ که برداشتنش در توانشان نبود به دنبال خودشان می کشیدند و خندان و شادان عازم دشت و صحرا می شدند.

اونا پس از چندین روز تلاش موفق می شدند کمی خاروخاشاک جمع کنند تا فقط یه لحظه در کنار هم آن را آتش بزنند و داد و فریاد راه بیندازند و بالا و پایین بپرند و هورا بکشند و از روی آتش بپرند.

آخه این سده خیلی برایشان اهمیت داشت. فریاد سده صد به غلّه و... حکایت از رفتن سرمای زمستان با آمدن آتش سده ی آنان داشت.

آمدن دهم بهمن ماه(سده) یعنی اینکه آی آدما،درختا و همه و همه بیدار شید که صد روز دیگه تا جمع آوری جو و گندم مانده؛ پنجاه روز دیگه نوروز میشه و بیست روز دیگه گوسفندا می زایند و ما می تونیم از شیرشون فلّه(یه نوع غذا که با جوشاندن شیر حیواناتی که تاره زاییده اند درست می شه) درست کنیم؛ و همه اینا یعنی امید به آینده ای روشن توأم با کار و تلاش.

 

 

ورزش در ایران باستان

هرودوت مورخ مشهور یونانی می نویسد : ایرانیان از پنج سالگی تا بیست سالگی سه چیز را  می آموختند :

1- سوار 2-تیر وکمان 3- راستگویی  جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن وپرتاب سنگ و نیزه آغاز می کردند واز جمله تمرینات معمولشان ساختن با جیره اندک وتحمل گرمای بسیار و پیاده روی های طولانی و عبور از رودخانه بدون تر شدن سلاح ها وخواب در هوای آزاد بود .

(ص26وص27 نگاهی به تاریخ تربیت بدنی جهان    تألیف جواد کریمی    مرکز نشر دانشگاهی 1381 چاپ سوم