زبان مردم تاجیکستان تاجیکی است که شاخه ای از فارسی است. البته برخی می گویند فارسی دری است اما اگر چنین باشد از گزند روزگار در امان نمانده و کلمات روسی و لاتین زیادی در آن جای گرفته است. کلمات فارسی مستعمل در تاجیکستان بسیار شبیه روستاهای استان خراسان در ایران است. در روستاهای تاجیکستان نسبت به شهر زبان دست نخورده تر باقی مانده است. در زیر به برخی از کلمات تاجیکی اشاره می شود:

اکّه (آقا)، اپّه (خانم، خواهر)، آچه (مادر)، آته (پدر)، دودر (برادر)، قفا (عقب)، راست‌كردن (صاف‌كردن ـ براي صندلي و ميز)، حاجت‌خانه (دستشويي)، مرحمت (بفرما)، رحمت (تشکر، ممنون)، رحمت كلان (خيلي ممنون)، پرسان كرد (پرسيد)، پگاه (صبح فردا)، بيگاه (عصر) ،دو صد(دویست)، چند كس (نفر)، صورت ( عكس و تصوير )، لبی (بله مثل: هان ، چي)، حجت یا شهادت نامه(مدرک)، محنت (كار، اداره محنت)، بيمارخانه يا كسل‌خانه (بيمارستان)، فهمان كرد (فهماند) ، داخل شدن (ورود) ،صورت (عكس) ، حجت طلب كردن (سند گرفتن) ، گرده (كليه) ، سنگ پيشاب (سنگ مثانه) ، يك‌تا (يكي) ، بچه (پسر)، دخترچه (دختر)، بزگر (بگذر) ، مصلحت‌ (کنار آمدن)، كلانتر (بزرگتر)، فرجام (پايان)، صنعت‌شناسي (هنرشناسي)، استا (اوستا ، استاد)، صحبت‌آرا (هم‌كلام ،هم‌سخن)، اخلاص‌مند (علاقه‌مند)، در علاقه شما هستم (منتظر تلفن شما هستم)، طوي‌عروسي (جشن عروسي)، گوگرد (كبريت)، پاش‌خورد (فروپاشي شد)، تيد (دهد)، متریال (پارچه)، معلم (استاد)، فرض نماز (نماز واجب) ،نماز نفله (نماز نافله)، خوانش پرندگان (آواز پرندگان)، ويرويرك (چيستان)، باشنده (مقيم، افراد باشنده‌ي ايران)، داملّا (ملاي بزرگ)، اشتراكيان (شركت كنندگان)، تيار؛ طيار (تهيه ، آماده) سَمَلُت (هواپيما)، نمي‌ارزد (قابل ندارد)، اشگف (قفسه) ، سال روان (سال جاري)، ايشان (سيد)، كاتب‌(منشي ،كاتب دولتي)، واخوري (ديدار)،دسته (تيم)، منت دار (ممنون)، عرضه (پيش‌كش)، روان كردن (راهي كردن)، گمش كن (حرفش را نزن) ، لامپچکه را بکش ( لامپ برق را خاموش کن)، آب خيز (بالا آوردن آب)، پَخته (پنبه)، خواجگي (اقتصاد كشاورزي)، شمال زدگی (سرماخوردگي)، یاردم( كمك )، تيزتر ( تندتر )، تيز كنيد ( تند بياييد )، سفرسپيد (سفربخير)، اميدناك ( اميدوار ) ، قلم كش ( نويسنده )، از گپ من خفه نشديد (از سخنم ناراحت نشديد؟ )، دركار ( لازم )، روان كردن ( رفتن )، روي مال ( روسري )، ششتن (نشستن)، ابید(ناهار)، خیل(جور- طور- گونه)، چخیلی(چطوری)، رحمت (ممنون، مرسی)، مرحمت(بفرمایید)، عمکی(عمو)، تغایی(دایی)، آدیخ(تعطیل)، گپ(سخن، صحبت، حرف)، گپ زن(فعل امر است به معنای صحبت کن،حرف بزن)، قاق(خشک)، فایز(درصد)، (صدفایز، صددرصد)، کشتگی(خاموش)، سویت(برق)، سویتَ فار(چراغ راهنمایی)، کلینت (مشتری)، اسکاچ ( نوارچسب)،  رزمیر (سایز، شماره)،  مَیدَه(کوچک)، میلش یا میلی (باشد، درست است ، اصطلاحاُ برای تأیید است ) ،جورقات (ماست)، مسکه (کره)،  سیر (پنیر)،  چسناک (سیر)،  حَی(حرکت)، حَی کُن(حرکت کن)، فرآمدن(پیاده شدن)، می فرایم(پیاده می شوم)، مَنع کُن(نگه دار، توقف کن)، وَی(چیز،کلمه ی مبهم).

نکته: گاهی در تاجیکستان کلمات فارسی مستعمل در ایران در معنی دیگری به کار می روند. مانند: سیر(پنیر)، علف (سبزی)، سبزی (هویچ فرنگی) و ... .